چپول

از امروز و همیشه! دوباره شروع میکنیم

امروز صبح 12 فکر کنم ی ا11 از خواب بلند شدم. بعدش برق رفت من گرفمت خوابیدم تا 4 بععد پاشدم رفتم تاتر بعد مامان زنگ زد گفت بیا خونه ی دایی محمد. نمیخواستم برم . تئاترم شاید نرفتم دیگه.بعدش سروری بهش گفتم اسم من چیه یک چیز باحال گفت وای دلم اب شد براش کوتت یا همچین چیزی گفت. بعدش اومدیم خونه دنبال عکس گشتم. اینوع پیدا کردم



دختره ور کشیدم تو برگه a5 فردا درستش میکنم ولی الان پشیمونم که چرا کوچیک گرفتم. اخه ریزه کاری زیاد داره نهایتش زشت میشه a4  درست میکنم. لادن گفت سلام عادت نداره بیاد پیوی ولی چون دیروز گفت فردا حرف بزنیم اومد. گفتم نمیتونم بعد گفتم فلانی خاله شده یک چی گفت  بعد یک چی گفتم بعد گفت قصد نداشتم ناراحتت کنم. ناراحت نشده بودم . ولی رفتارم انگار عین ناراحتا بود چون وقتی تموم شد یک ساعت بعدش باز گفت ببخشی نمیخواستم ناراحتت کنم اخه تو خیلی مهربونی...

من مهربونم؟ مهم نی.

نظرات (0)
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :