X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

سلام

من کاتام

وب دیگم کلیک کن

 تبادلم میام

طبق قانون سوم نیوتون نظر بدید نظر میدم:/

و پست ها و خاطره ها همیشه بعد از ماموریت و پیروزی شخصی میاد این دو پست ثاتند.

/




شنبهیکشنبهدوشنبهسه شنبهچهار شنبهپنج شنبهجمعه
8فاز -اجاقفازفاز-باشگاه مغزفازباشگاه مغز
9دانش فنی پایهطراحی شخصیت در پویانماییمتحرک سازی دوبعدیطراحی زبان بصریراهنمای هنر 

10جاروفوق العادهفوق العادهفوق العادهفوق العادهفوق العادهفوق العاده
11باشگاه مغزباشگاه مغززبانباشگاه مغززبانانقلابباشگاه مغز
12دینی علوممطالعاتزبانعلوم یا مطالعاتریاضیکلاس
13دینیورزشزبانمطالعات ریاضیکلاس
14دینیورزشزبانعلومریاضی:/کلاس
15علوممطالعاتعربیریاضی
فناوریکلاس
16هنرادبیاتقرانانشادفاعیکلاس
17هنرادبیاتقرآنانشادفاعیبرگشت
18دینی یا علوممطالعاتریاضیدفاعی و فناوریزبان
19ماکروباشگاه مغزفازفازفازفاز
20راهنمای هنر آموزطراحی زبان بصریدانش فنی پایهطراحی شخصیت در پویانماییمتحرک سازی دوبعدینقاشی
217 عادت نوجوانان موفقخاطره نویسیبرنامه ریزی فرداکتاب خطNight



تاریخ : پنج‌شنبه 21 دی 1396 | 22:26 | چاپ | نظرات (12)

امروز هم مدرسه نرفتم گلاب به روتون یک بار باال اوردم خخخ از مدرسه هی ز میزدن میگفتن نمیشه کوثر بیاد ندوئه فقط بیاد اخه بقیه رتبه اوردن باید باشه تا بریم بالا... آخر نرفتم...

واااااااای فقط امید وارم فردا میرم خانم مرادی خفم نکنه ...

دیگه فاطمه از یک چی ناراحته نفهمیدم چی نگفت... کمی نگرانم

صدفم یک چیزیش هست

مامانم برای وسایل ویترای که فردا باید ببرم فقط دورگیر خرید همینم کافیه فردا فقط دور گیر میکنم بقیه شو میخرم تو خونه درست میکنم والا دورگیره باید سه ساعت خشک شه

وااااااای بعد از سه روز خوش گذرونی فردا باید برم مدرسه اگه به مامنم بگم میگه نرو خخ ولی دیگه بسه از درس گه گشگه فردا ریاضی عقب میمونم حس نوشتن سوالات دفاعی رو هم ندارم باید ریاضی هم مشق بنویسم امروز مشق داده.

صدف هم بی نت شد .... معلوم نی چقدر نباشه :(  خدایا رایگان های ایرانسل زیاد شه خخخ کارنامشم نمره هاش عالی معدل بالی 19 .

دیگه صفری تو گروه گفت که خیلی از وسایلای مورد نیاز ویترایو نگفته یک چیز عجیب غریبا گفته عکس نمونه کارش ولی قشنگه... خیل ی قشنگ درس کرده

من نمیدونم کدوم طرحو انتخاب کنم 

ابجیم میگه این (چون عکسا بزرگ و زیاد بود ادامه مطلب ...

 



ادامه مطلب
تاریخ : سه‌شنبه 3 بهمن 1396 | 21:00 | چاپ | نظرات (0)



صفحه باز میشه پور از پوکر هایی که سرشون تو موبایله و از صفحه یک استیکر خندون میاد بیرون و شروع به شکلک در واردن میکنه همه مردم سرشون رو از موبایل در میارن و پوکریبه اون شکلک نگاه میکنند. شکلک باز ادا در میاره همه هنوز پوکر یک پوکر از بین پوکرا میاد بیرون و به شکلک یک موبایل میده تو موبایل همش شکلک پوکر فرستاده شده و شکلکمونم پوکر میشه میره


مسخره هم خودتونید



تاریخ : سه‌شنبه 3 بهمن 1396 | 16:20 | چاپ | نظرات (0)
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : دوشنبه 2 بهمن 1396 | 22:15 | چاپ | نظرات (0)

اوایل سال تحصیلی  امسال خیلی غیبت داشتم خیلی جوری که وقتی یک روز رفتم مدرسه ، زنگ سوم قران داشتیم خانم عباسی همیشه قبل از دانش اموزا میره تو کلاس من خبر نداشتم همین جوری رفتم بعد گفت که بیا رفتم گفت ...مدرسه مگه کشکه جلوی اسمتو ببین جلوی اسممو دیدم  غ غ 20 غ و... :) خخخخ بزور جلوی خندمو گرفته بودم ازم پرسید چرا اینقدر غیبت داری منم آخرین علت غیبتم که مسافرت بود رو بهونه کردم و شروع کرد به نصیحت کردن. :/

الانم نرفتم مدرسه و امروزم با همین خانم دارم فکر کنم اوایل ترم دومم همش غ بشه  هیچی نشده دو تا غیبت :/ به احتمال زیاد فردا پس فردا کارنامه ها مونو میدن من تا اینجا ورزش بیست (کشک نیست مث ابتدایی ) مطالعات بیست وقتیخانم گفت بیست شدم از تعجب شاخ در اوردم فکر نمیکردکم بیست بشم اینقدر تعجب کردم گفت برم برگتو دوباره چک کنم گفتم نه نه یکی از بچه ها هم گفت اگه بیستتو نمیخوای ما میخوامش . علوم نوزده شدم بیست رد کرده . ریاضی بهم بیست داد. انشا همش 20 داشتم فقط یک دونه  18 که اونم سر انشای گروهی اه اه اه خیلی بده فقط امید وارم 19 نشه انشام عربی هم خراب کردم خاک تو سرم گفت فقط اونایی که نمره کاملو گرفتن مستمرو کامل میدم منم یک غلط داشتم برای همین منفیامو تاثیر داده حتما خدایا اینم خوب شه . دیگه کار و فناوری خراااااااااب زبانم خراااااااااااااب . همین دوتا کافین تا معدلممو بیاره پایین در کل میخواستم بگم خیلی استرس دارم (الکی :/) 

اه دیگه هیچی ندارم بگم حوصلم سر رفتع

اخر مدرسه نرفتم کار خودمو کردم

بجاش مداد پیدا کردم

من عاشق مداد ( نه هر مدادی) روانویس(نه هر رواننویسی) و خودکار (نه هر خودکاری):/ مدادا باید یم چیزی داشته باشن که ادم وقتی باهاشون مینویسه کیف کنه که فعلا همچین مدادی ندارم:( روان نویس هم یکی شو لاله خشک کرد دومی هم گم شد  خیلی دوسش داشتم خیلی خیلی الان استدلره هستش:/ ندوس . خودکارا هم باید سرشون نازک روان



تاریخ : دوشنبه 2 بهمن 1396 | 13:38 | چاپ | نظرات (1)
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 22:23 | چاپ | نظرات (0)

هیچی بدتر از سرما خوردگی نی .ادم حوصله هیچ کاری رو نداره مسخرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس از سرماخ وردگی بدم میاد.

امروز تولدم ابجی بزرگم بود 20 تا بادکنک ترکوند گوشامو گرفته بودم 

مدرسه هم نرفته بودم کیک خوردیم اولین کیک خراب بود دومی هم حس نکردم اولی اگه نمیگفتن خرابه هویجوری میخوردم . همش خواب بودم مامانمم از دستم بسی بسی عصبانی بود . دیگه کارت مترو رو گم کردم این دومین باره واااااااااای این ینی ته بدبختی ...

کاش فردا نرم مدرسه دوبار زنگ زدن از مدرسه میخوان منو ببرن مسابقه با این حال سرما خوردگیم اصلا نای دویدنو ندارم قطعا میره نفسم بالا نمیاد

نمیخوام فردا برم مدرسه زنگ اول که خره زنگ دوم بلدم زنگ سوممم که کشکه:/ اخه چرا برم خودمو بندازم تو هچل

حوصلم سر رفته هیچ کاری هم ندارم بکنم دارم ولی حسشو ندارم.

کتاب نظریه های شخصیت هم رسیدم به بخش مورد علاقم ینی یونگ و نظریه دوست داشتنیش. من عاشق آزمونشم این قدر هی حرفشو زدم همه کلافه شدن خخخخخخ واقعا درجه یکع

 دیگه چیزی ندارم  بایز 



تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 22:19 | چاپ | نظرات (1)

از صبح بیدار شدم دیروز وارد تلگرام شدم...

سرما خوردم صبح ینی 11 خخخ قبل یازده بود 10 و بیست بود با حالت سرما خورده یادم نمیاد چیکار کردم فقط یادمه 4 تا لباس پوشیدم رفتم مدرسه دو تا کارتام پول نداشت شانس اوردم 500 تومن ته پالتویی که پوشیدم از قبل بود چون کیف پولمم نبرده بودم هیچی نگران برگشت بودم بارون نیز میبارید بعد رفتم مدرسه ازاد بود میتونستیم بریم بالا رفتم وسایلو گذاشتم قابا رو برداشتم رفتم نماز خونهن خانم بعاسی (خانم قران ) بود سلام کردم گفت سرما خوردی گفتم بله گفت مواظب باش لباس گرم بپوش:/ خب دوست داشتنی دیگه چی میشه کرد نمازمو نمیدونم چجوری خوندم رفتم بالا لاد نبود کارشو دادم رفتم پایین هوای بیرون خیلی بهتر از هوای بسته کلاس بود برام... زنگ اول دینی خانم پرسید من چشمامو بسته بودم دور دوم اسم منم گفت . پرسید چرا خواب بودی با اون صدای گرفته ام گفتم خانم سرما خوردم خخخ از صدام معلوم بود گفت نمیخواد خخخ زنک دوم علوم نامرد امتحان کتبی گرفت واقعا دیگه حالم خیلی خراب بود ولی باز سعی میکردم چیز میز بخونم و حال خودمو خوب کنم که نتیجه اش فقط خراب کردن شعر مردم بود دیگه کلاسو تحمل نکردم برگمو دادم رفتم پایین بعد اومدم بالا فهمیدم دو تا غلط از 6 سوال دارم به به خب بی خیال خب همونم خیلیه با این وضعیتم! لاله هم همش میگفت چه باحال شدی:/ خخخ خب هر کی با اون صدا بزنه زیر اواز و بخونهن همینه دیگه خخخ زنگ سوم کارمو دادم نوشته بودم پشتش لطفا برگردانده شود خندید والاع هر چی میره اداره دیگه بر نمیگرده خخخ . خب بعد کار عکسو انجام دادیم هفته بعد کتاب مداد رنگی مداد طراحی و اوخ باز یادم رفت:/ همش یکیشو یاد ممیره برگه اچار اها باید ببریم واو فکر کنیم قراره نقاشی بکشیم خخخ اه اه اه خخخخ (مشکل دارم) هیچی به سختی اینم تموم شد با یلدا برگشتم خونه بعله بعله دیگه 1000 تومن از حاجی زاده قرض کردم پول کرایه دوشنبه یادت باشه بهش برگردونی. بعد هیچی تا رسیدم خونه جنازه یا رو تخت حال بودم یا پای کامپیوتر رو تخت که میخوابن پای کامپیوتمر توی تل بودم با فاطی چت میکردم بعدش داستان خوندم بعدش بعدشو ول کن :/ بعدش الان خوابم نمیبره باز کامپیوترو روشن کردم:/ 

فردا هم نمیرم مد دلتون بسوزه ورزش تاریخ و ادبیات داریم همشم امتحانع :/


مداداممم همشو گم کردم به به برای هیمن نمیتونم کتاب بخونم خلاصه نویسی کنم :/ ایش



تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 00:21 | چاپ | نظرات (2)

چهارشنبه نیم ساعت زود رفته بودم مدرسه و همش تو سایه نشسته بودم یخ زدم زنگ اول معلم ریاضی خانم عبدلی بچه ها داشتن سر و صدا می کردن  نفهمیدم چی شد خانم معصومیان اومد گفت به جا زنگ آخر درس داد :/ هیییییییع خب زنگ دوم یادم نمیاد اها مار و فناوری داشتیم مسمو نمره کامل گرفتم عکسشم گذاشتم شنبه باید بدمش به لادن:/ هیع دیگه زنگ اخرم بستنی خوردم هر کی رد میشد می گفت تو کنار شوفاژ نشستی :/ از اول ظهر سردته بعد داری بستنی میخوری!!! هیچی دیگه :) و والی بازی کردیمو کیف کردیم . بعد برگشتیم

پنجشنبه

بیدار شمد بزور بعد نماز خودمو بیدار نگه داشتم اخر خوابیدم 11 بیدار شدم هل هلکی اماده شدم اخرشم از راه اهن تاکسی گرفتم رفتم کلاس رسیدم هنوز شروع نشده بود نمازمو خوندم بعد دوباره گند زدم (از نظر خودم) سر کلاس خانم چیتگری اخراش نمایش اجرا کردن خیلی دلم میخواست منم باشم جزو نمایش :(‌ بعدشم تو برگشت مامانم تصادفی سوار اتوبوسی شد که من بودم بزور بردمش کارمو قاب گرفتم این کار مال لادنم قاب کردم شیشه برای ویترای خریدم هیع باز کار هنری :/ خداااااااااااا :) بعد رفتیم خونه بی بی اه اه دایی چیبس داد کباب خوردیم فاز دیدیم خندیدیم و برگشتیم شبم دورهمی و کتاب و ناز و نوازش و خواب

جمعه

رفتم حموم بزور چون به خودم عهد بسته بودم غسل جمعه کنم :/ کمکی هم سرما خورده بیده بعد از حموم اخه با لباس تابستونی میگردم همه هم میگن سردته میگن نه ولی این دفه خیلی اغراق کردم و نمیدونم شایدم به خاطر کلام خشمناکم هست بعد الان به اندازه مورد نیاز زندگی در قطب شمال لباس پوشیدم .روغن سیاه دونه به گلو و پیشونیم زدم 

بعد ام خلاصه کتاب های انیمیشن رو نوشتم در دفتر جناب خان (از این بع بعد این دفتر جناب خان مخصوص انیمیشنه ) میخوام تو انیمیشن خیلی قوی شم .بعدام و منتظر فردایی زشت هستم :/



تاریخ : جمعه 29 دی 1396 | 23:05 | چاپ | نظرات (0)



لبو فروش (بعدا میزارم)

خوشحال میشم انشا هامو بخونید و غلط هامو بگید و نظر بدید میسی بایز




تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1396 | 09:24 | چاپ | نظرات (4)

صبح از شدت فرت خستگی خوا بودم همش تا 11 خیل خیلی دیروز سر تایپ و عکس بگیر و نقاشی بکش خسته شدم ... فقط دستاش مونده اونم بنویسم پسته امادس...

حالا این همه خواب بودم چی داشتم خواب می دیدم 

خواب می دیدم مائده که پارسال دوستم بود که امسال صبحی شده اومده مدرسه ما مدرسه نبودیم یک جوری اردو بود که با قطار رفته بودیم روس ها و انگلیس ها هم دستشویی رو اشغال کرده بودن(تاثیر تاریخ که اون روز خونده بودیم:/ کشورو واس خودشون تقسیم کردن لعنتیا:/)بعد من از صف زدم بیرون پریدم بغلش خوشحالو خندون اخ جون دوباره دور هم جمع میشیم و چرت و پرت هیچی صحنه های بدی هم داشت خوابم خلاصه اش کنم اخر معلوم شد که میخواد از این شهر کلا بره:/ بعد من اینقدر ناراحت شدم خیلی ینی در حد مرگ گریه کردم تو خواب :/ بر عکس واقعیت که یک قطره اشکم نمیومد مث ابشار داشتم گریه میکردم:/ هیچی دیگه فقط من هنوز در تعجبم چرا تو خواب  فامیلیش فامیلی مامانم بود فامیلی خودش نبود:/ فامیلی خودشو مامانم هر دو با قا شروع میشن و این تنها تشابه بود:/ 


بقیه اش در ادامه مطلبه خخخ

 

ادامه مطلب

تاریخ : سه‌شنبه 26 دی 1396 | 22:47 | چاپ | نظرات (0)

صبح بعد نماز نخوابیدم ظرف شستم که مادرمو خوشحال کنم باید یک تیک بزنم...

بعد رفتم پای کامپیتور یادم نمیاد چیکار کردم چون خیلی خوابم میومد نه فکر کنم گرفتم خوابیدم ده و نیم بیدار شدم فوق العاده در مورد هنر حرف میزدن همون موضوع مورد نیاز من بعد رفتم حموم موهامو خشک کردم رفتم مدرسه زنگ اول معلم نداشتم رفتیم حیاط اول با ملیکا و لادن نشستیم بعد بقیه رفتن ما سه نفر موندیم وسطاش منم رفتم واس خودم تک و تنها اخراش رفتیم جرئت حقیقت بازی کردیمم...

زنگ دوم عربی درس داد .... 

زنگ سوم قران لادن پاور اورده بود جالب بود بعضی چیزای خبر و اطلاع نداشتم به اطلاعاتم افزوده شد خخخ

بعد هم رفتم کتاب خونه اه این و رنگ روانشناسی زندگی و اموزش طراحی نمیدونم چی چی گرفتم

بعد دیدم رو مخم نمیره داشتم فکر میکردم رو مخ کی برم بهش یاد بدم که یاد بگیرم که گفتم تو وبلاگم بزارم شروع کردم نوشتن وسطاش کامپیوتر لعنتی دوباره ریستارت شد هر چی نوشته بودم پرید همین جوریش دلم گرفته با این اتفاق میخوام مث ابشار گریه کنم:/

اکشام نمیاد دقت کنید اشک نه اکش 

الانم تصمیم دارم دوباره بنویسم و تا ننویسم نمی خوابم

هیع همین همین  الانم دارم یک اهنگ ژاپنی گوش میدم 



تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 23:43 | چاپ | نظرات (3)

خاطره در ادامه مطلب .

پ.ن: هر چی عکس میگیرم میبینم زشته بالاخره گفتم بیخی من که قرار نی عکس حرفه ای بگیرم یک عکسه دیگه:/ دیگه لطفا گیر ندید جقدر بد گرفتم:/ یه دونه خوبم که گرفتم غیب شد :/ یک چی هم اخیرا من فهمیدم من از نقاشی متنفر نبود بلکه از رنگ امیزی متنفر بودمو هستم برای همین همیشه نقاشی کشیدن وقتی میگفتن بکش برام سخت بود چون ازم توقع داشتن که رنگشم بکنم:/ ولی وقتی خودم نقاشی میکنم دیگه رنگ امیزیش اصلا مهم نی

پ.ن2: اوه اوه الان متوجه شدم خطای اضافه رو پاک نکردم:/ پاک میکنم دوباره عکس میگیرم:/ پوزش خخخ

پ.ن3: به ابجیم نشونت میدم زهرا میگه خودت کشیدی:/ نه عمم کشیده ولی قیافه هاش از اون قیافه ها بود که این چیه کشیدی :/

پ.ن4 :بسی بسی اسان بود همه چیش از مدل چشمش گرفته تا موهاش همش از ساده ترین استفاده شده:/ خب از کسی که اولین نقاشیش این بود چه توقعی دارید؟! 

پ.ن5: اگه میدونید چیکار کنم که اینجوری تاریک عکس گرته نشه بهم بگید از کسایی که نظرشونو میگن  سپاس گزارمخاطره در ادامه مطلب


 

ادامه مطلب

تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 | 22:34 | چاپ | نظرات (2)

برای جمعه هام برنامه نریخته بودمو گذاشته بودم ازاد بگذره چون میدونستم اگه برنامه میریختم یکی از اعضای خانوادم بهم میزدش که درست حدس زدم صبح نقاشی کشیدم دوتا چشم خوشمل (این یکی به نظرم واقعا خوشگل شد:/) و یک دختر بسی زشت بعد انیمه فراموشی دیدم قسمت اخرشو دانلود نکردم ینی مردم ینی دارم میمیرم:/ عایاسنپا میمیرد یا زنده میماند مسله اینه است؟؟ خخخ قطعا زنده میمونه خب مگه میشه بمیره:/ ولی خیلی باکاست در کل اخه چرا با پای خودت میری تو تله:/  بعدش ابجیم منو بزور برد تنیس رو میز بازی کنیم اول نمیخواستم برم بعد یهو این قدر مهم شدم که کل خانواده منتظرم موندن تا اماده شم:/ هیچی دیگه از کنج خلوتمون در اومدیم و رفتیم تنیس بازی کردیم .بعدش برگشتیم و... صبح میخواستم برم پیش بی بی کمکش کنم چون مامانم گفت نرفتم ...


و حالا امروز انیمه دیگری رو دیدم  و کتاب دانش پایه خوندم و دینی خوندم ظرف شستم و علومم تو مدرسه خوندم و تمرین تایپ کردم  قبل از اینکه برم مدرسه مامانم با ابجیم رفتن خونه بی بی منم تنها استفاده کردم و ... برای همین ساعت از دستم در رفت بدو بدو کارامو انجام دادم که به اتوبوس برسم و همه وسایلمو تو حال جا گذاشتم تمام مسیر خونه تا مدرسه هم احساس میکردم چیزی جا گذاشتم مشقی باید مینوشتم چیزی :/ ولی هیچی نبود :/ اخه سر ترم چی باید ببرم:؟ زنگ اول گفتن معلم نیومده منم زدم از کلاس بیرون اخه خیلی شلوغ بود... بعد معلم اومد من هنوز بیرون بعد اخر رفتم تو این از این سوالاتم همون جا نوشتم برای هفته بعد مشق نداشته باشم ... زنگ دوم علوم نمیخواستم برم  سر کلاس چون هر چی خونده بودم قاطی میشد چون معلم خوب توضیح نمیده:/ وسطش پشیمون شدم که نرفتم قایم شده بودم بعد من از اتفاقاتی که داشت میافتاد خبر نداشتم رفتم دستشویی دستمو لباسمو شستم چون روی زمین نشسته بودم بعد رفتم پشت در وایسادم که حداقل درسو گوش بدم بعد یهو لادن اومد وااااااو بدبخت شدم بعد فهمیدم کل مدرسه دارن دنبال من میکنن خانم مرادی از دستم عصبانیه :/ گفت بدو برو دفتر گفتم نه تورو خدا حوصله ندارم توضیح بدم تا الان کوجا بودم لادن رفت تو کلاس زود رفتم قایم شدم :/ استرس گرفته بودم نمیدونستم باید چیکار کنم فقط نمیخواستم برم دفتر دفه پیش به خاطر یک دقه دعوام کرد الان به خاطر یک رب من چی میگفتم برای همین نرفتم و کار بد تر شد و به خانم مرادی گفته بودن همه دنبالم بودن:/ اخر پیدام کردن و دعوام کردن حرفی نداشتم بگم:؟  اخه فکر کرده بودن از مدرسه زدم بیرون میخواستن زنگ بزنن به خونوادم البته بهم گفتن که زنگ زدند و من گفتم بدبخت شدم رسیدم خونه پوستم کندس... بعد رفتم سر کلاس همه گفتن کوجا بودی و... هیچی سرتونو درد نیارم زنگ هنرم همش صدام میکردن کوثر کوثر اینجارو چیکار کنم اونجارو چیکارکنم :/ پام درد گرفت :/ اقا معلم هست از اون بپرسید:/ ایش . بعد رفتم پایین خانم گفت موبایلتو بردار برو خانم نابغه:/ دیگه از این کارا نکن اگه به خانوادت میگفتیم چی میشد:/ و... هیچی دیگه به خیر گذشت 

تو اتوبوس فکر کردم که زیادم بدک نبود برای شروع یک ترم جذاب بود خخخخ 

 اها وقت هم رفتم تو کلاس مهشید گفت اینجا دانشگاه نی که نیای سر کلاس با دوست پسرت لاس بزنی:/

زنگ اخرم هنر داشتیم خانم گفت کارت کو بعد ازش پرسیدم چی بهش میگن گفت کلاژ:/ میخواستم خودمو خفه کنم میگم اصلا چرا این قدر انجام دادنش برام سخت بود :/ حتی موقع انجام دادنش غر میزدم:/ خخخ کلا حتی با اسم کلاژم مشکل دارم ولی نمیدونم چرا به فکر خودم نرسید:/ 


هر چی کتاب مرتبط با پویانمایی میخونم یکی از این دو حتما باید اورده شده باشه تو اون فصل 

1. انیمه

2. لئوناردو داوینچی 

هر دو هم بسی عقشن

اهنگ امروز : به کی پز میدی هوروش بند فکر کنم اینه اسمش:/ تو اسما خنگ:/




ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 23 دی 1396 | 18:31 | چاپ | نظرات (0)

دیروز تا نصف شب داشتم کتاب های نظریه شخصیت میخوندم و تستاشو تو اینترنت سرچ میکردم و انجام میدادم یکی از تستاش تست mmpi اگه اشتباه نکنم

10 بلند شدم یک راست رفتم فوق العاده روشن کردم بعد مردد بودم برم نرم به مامان گفتم برم گفت واس چی نری پفتن دویت ندارم برم بیرون میخوام خونه بمونم پفت تو!  بعد زینب گفت داود تو دزد و چلیس اپه غذا نخوره حالش بده یک چیزیشه تو اگه نخوای بری بیرون  بعد صبحونه نخورده زدم بیرون رفتم کلاس تو راه کلاس کتاب هفت عادت نوجاوانان موفق رو خوندم رسیدم ه بخش موفقیت اجتماعی... اما تصمیم دارم تا موفقیت شخصی رو تکمیل نکنم وارد این بخش نشم.

همش نگران بودم دیر برسم اخر خیلی دیر حرکت کردم و به اتوبوس جا موندم و با اتوبوس بعدی رفتم ولی دقیق ساعت 1 من جلوی در مدرسه بودم.

بعد رفتیم تو همه در حال تزیین گفتم منم کمکی کردم بعد رفتیم سر کلاس با این ک گشنم بود حرف خانم ادیب رو رد کردم و ناهار نخوردم پیشمونم بعد رفتیم کلاس بعد خانم ادیب بود جشن صوت کف بعد کیک بعد کلاس خانم چیتگری  بعدم خونه من تو راه اهن فلافل خریدم خوشحالو خندون بعد به جای کاهو یک سبزی گذاشته بود سس انبه هم نداشت :/ با این حال سعی کردم از فلافلم لذت برم اخرین فلافم سسم تموم شد ینی دیگه نهایتش ولی چسبید:/ من عاشق فلافل و پیتزام:/ همیشه اگه شرایط پیش بیاد یکی از این دو رو خواهم خورد بعد همیشه دارم یک گندی میزنم:/ دفتر خاطراتم دفتر گندام شده اینجا هم که وقایع روزانه جز گندام از بس بنده فعال خخخخ  در یک روز هزار تا کار انجام میدم که بیش از نصفیش گنده بعدم اومدم خونه رفتم سراغ کامپیوتر انیمه فراموشی رو بقیه شو دیدم تا چشم مامانم دور بود (حموم بود) واو سنپای خیلی میدوسمش:/  بعدم رفتم فاز دیدم مث همیشه من با بنفشام خخخ البته اگه زهرا عبدی بره اون ور میشم سبز و از پسرا فواد بره اون گروه با اون گروهم :) 

دیگه بعدش هیچی ندارم بگم الانم نوبت ویدیو بعدی اموزش نقاشیمه و بعدش درگیری در خواب :/ 

پ.ن : الان مامانم اومده میگه که از ما دور افتاده ای :/ خب با اون اتفاق صبح میخوای خیلیهم نزدیک باشم اصلنشم که از تک تکون متنفرم تو رقیه بابا زینب همتون همتون من اخر نه ازدواح میکنم نه با شما میمونم میرم خونه مجردی میگیرم اگه شما نگران حرف مردمی نمیزارید به من هیچ ربطی نداره من این قدر خرم که اخر کار خودمو میکنم و حرف دیگران برام مهم نی... والا مگه احمقم ازدواج کنم که از دستتون بدم و مگه احمق ترم که با شماها بمونم  که ...


پ.ن 2: من که دیگه با هیچ کس حرفی ندارم هیچ کس هیچ کس.اخیرا  تو مدرسه بیشتر دوست دارم تنها باشم تا با کسی بچه ها هم خیلی بی ادب شدن. شاید این جوری یک خورده دوباره خودم شم اخیرا خیلی بی ادب شدم دوباره. بیشتر دلم میخواد تنها باشم تنها ی تنهای تنها.


پ.ن 3 : نت ندارمم غیر از این میخواستم عکس پروفسورگلم که کلاس پنجم کشیدم رو بزارم :( اینشالا واسه وقتی که نت دارم زیر همین پست میزارم


پ.ن4: بابام هی میگه تیک تیک نکن میخواستم انشای مزخرفممو بنویسم:(




تاریخ : پنج‌شنبه 21 دی 1396 | 22:38 | چاپ | نظرات (0)
   1    2    3    4    5    >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.